/ 5 نظر / 5 بازدید
(`'·.¸(`'·.¸* پدرام *¸.·'´)¸.·'´ )

به اشکها بگو آرام بر گونه هایم قدم بردارند ... دیگر طاقت سیل را ندارم . روزی که باد را دیدی ... به او نیز بگو ... صورتم طاقت سیلی اش را ندارد ... آرام بگذرد ... خزان نزدیک است ............................................. سلام دوست من...... ..روزمرگیتو زیبا و به دور از هیاهو مینویسی که این خودش یه حسن به حساب میاد...خوشحال ميشم پيش منم بياي

سيب مهربون

سلام شيدا جان خوبی خواهر خوب کردی که ديگه ادامه ندادی بگم عين اين موضوع برا دختر عمه ام اتفاق افتاده چی ميگی؟ يه ماه هم نميشه به هم زده دختر عمه منم حساس تازه اونها ۶سال درگير بودن پسره اصلا بدرد این دخی ما نمی خورد ممنونم که پیشم اومدی تو هم باید عین من جن کشی کنی بکششون تا بعدش یهو عین من حسرت به دلت نمونه پست یه سیب ۲۸ ساله نادم رو بخون... تا یه روز عین من چند سال تو زندگیت کم نیاری بیای پیشم هم خوشحال میشم با هم حرف می زنیم اروم میشی من فقط اکثرا پنجشنبه جمعه ها و روزهای تعطیل زسمی نیستم البته تعطیلات هفته بعد هستم چون باز میریم شمال

مهرداد

سلام خانم شيدا تبريك براي تصميمت. بهت پيشنهاد ميكنم چند تا كتاب بخوني. من براي شروع كتاب از دولت عشق را معرفي ميكنم كه نوشته ي خانم كاترين پاندر و ترجمه ي گيتي خوشدل. اگه خوندي خبرم كن تا چند تا كتاب ديگه بهت معرفي كنم. اين كتاب ميتونه زندگيت رو عوض كنه.

شيدا

ممنون آقای مهرداد حتما اين کتاب رو تهيه ميکنم

شيدا

به سيب مهربون: ممنون گلم.. حتما به توصی ات عمل می کنم