پرشين بلاگ

سلام به همه دوستای گلم

نمیدونم این پرشین از صبح چش شده..۱۰ بار خواستم بیام به روز کنم به خاطره اون نواره سیاه نمیشد هیچی تایپ کرد....منم که چون ذاتا آدمی هستم که تا اون کاری که می خوام انجام بدم رو به نتیجه نرسونم دست بردار نیستم با یک عملیات ژانگولری(نمیدونم املاش درسته یا نه؟!)بالاخره یه جوری تایپ کردم و وارد شدم 51.gif

اول از همه از همه دوستای گلی که برام کامنت گذاشتن و یا نوشته هام رو میان می خونند خیلی خیلی ممنونم... 43.gif

و اما اندر وقایع اتفاقیه!

عصر شنبه همینطور که غمگین و افسرده نشسته بودم توی خونه...یکی از دوستای دانشگاه زنگ زد و بعد از کلی صحبت به این نتیجه رسیدیم که برای تغییر روحیه من برم یک تغییر اساسی توی قیافه ام بدم...! به همین دلیل بلند شدم رفتم یه آرایشگاهی که دوستم آدرس داده بود...راستش رو بخواهیدابروهای من خودش حالت داره و کشیده است..به همین دلیل من همیشه ابروهام رو یه مدل خاص برمی داشتم و هیچ وقت اونو تغییر نمی دادم...وقتی رفتم آرایشگاه خانمه گفت بذار این دفعه با نظر خودم ابروهات رو یه کاری می کنم که دیگه بری و پشت سرت رو هم نگاه نکنی   17.gif    ...منم با ترس نشستم و توی دلم هزارتا تا جمله مودبانه و غیر مودبانه به اون دوست نابابام که منو توی این دردسر انداخته بود گفتم...خلاصه بعد از نیم ساعت کم کم داشت اشکم در می اومد که خانمه گفت پاشو خودتو تو آیینه بیبین...منم نشستم ولی هر چی تو آیینه نگاه کردم دیدیم یه دختر و خانم آرایشگر تو آیینه هستن ولی من تصویرم نیست... بعدش چند دقیقه که گذشت دیدم اااااااااا...این عکس من ِ تو آیینه...اینقدر قیافه ام عوض شده بود که خودمو اصلا نشناختم...همه خانمهاي اونجا كلي ازم تعريف كردن ...  04.gif

 از شنبه تا حلا هر كي منو ميبينه اين شكلي ميشه 13.gif ...و بعدشم كلي ازم تعريف ميكنه...الان اعتماد به نفسم رفته روي ۱۰۰۰ و تا اين لحظه تقريبا خبري از افسردگي نيست(البته تقريبا!)...

توصيه اخلاقي:مي خوام به همه پيشنهاد كنم اگه بي حوصله و افسرده هستن سعي كنند يك تغيير حتي كوچيك هم كه شده در زندگيشون ايجاد كنند...بعد خودتون نتيجه شگفت انگيزش رو ميبينيد! 

ديروز دوباره يك تحقيق بردم دادم به يكي از استادها و كلي از تحقيقم تعريف كرد البته براي اين تحقيقه زياد زحمت نكشيده بود...فقط چندتا مقاله رو از اينترنت دانلود كرده بودم و پرينت گرفته بودم...04.gif ...

بعدش با دوست رفتيم خيابون قائم مقام چشم پزشكي،كه دوستم ببينه كي ميتونه براي ليزر چشمش وقت بگيره...جلوي مطب دكتر من يه گوشي موبايل پيدا كردم...اول مي خواستم بهش دست نزنم اما بعد كه برش داشتم ديدم توي گوشي پر از عكس هاي خانوادگي و فيلم يه دختر خانمه و كلي هم شماره تلفن دوستاي دختره  توي  موبايل بود...منم دلم سوخت كه اگه الان يكي ديگه  اين گوشي رو پيدا كنه راحت ميتونه ازش سواستفاده كنه....برا همين به يكي از شماره ها به نام مونا زنگ زدم...يه دختر گوشي رو برداشت و يهو گفت سلام شيدا ..چطوري..كجايي48.gif

و حالا همينطور پشت سر هم حرف ميزد...من فهميدم كه صاحب گوشي هم اسمش شيداست و بعد قضيه رو توضيح دادم...خلاصه دوستش به صاحب گوشي خبر داد و دختر به سرعت از هفت تير اومد..يه دختر ۱۷-۱۸ ساله بود...اينقدر ذوق كرده بود كه مي خواست بغلم كنه كه من خودمو و اونو كنترل كردم!....حالا قبل از اينكه دختره بياد دوست پسرش زنگ زد و منو با صاحب گوشي عوضي گرفت ..منم وقتي ديدم اينقدر خنگه قطع كردم...البته دختره كه اومد بهش گفتم و اونم  خنديد39.gif

نتيجه اخلاقي :!بعدش ميگن چرا فيلم هاي خانوادگي اينقدر به وسيله بلوتوث رد و بدل ميشه...خب خيلي ها خودشون بي دقتن..دختره تا من زنگ نزده بودم نميدونست گوشيشو تو خيابون انداخته!

پ . ن: نميدونم اين امتحان ها رو بايد چيكار كنم..اصلا حوصلشون رو ندارم!164.gif

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانی

سلاااااااااام.در مورد ابروهات بازم خوبه رفتی ارایشگاه تغییرشون دادی .من یه بار از بس که درجه افسردگیم رفته بود بالا ساعت دو نصفه شب پا شدم ابروهامو خودم برداشتم .چنان هم برداشتم که نگو .یعنی حسلبی تا جایی که راه داشت کوتاهشون کردم .جوری که مجبور شدم دوباره دنبالشو با قلم نقاشی کنم.همین کارم کردم .صبح که پا شدم شوشو اینگده از مدل ابروهام خوشش اومده بود هی ازم می پرسید کدوم ارایشگاه رفتی/اونوخته شب/ قربونت برم...فعلا بای. چون این سبک خاطره نویسی رو خیلی دوس دارم میلینکمت. راستی این اهنگ وبلاگتم خیلی خوشگله .ولی من نمیدونم چرا هی بغضم میگیره و دست و پاهام بی حس میشن دوباره بای

هانی

یادم رفت بگم تو واقعا اول کل عکسا و فیلمای تو موبایلو زیرو رو کردی بعد تصمیم گرفتی صاحبشو پیدا کنی هر چند اگه منم بودم اول همین کارو میکردم اینبار دیگه واقعا بای

مريم پاييزی

سلااااااااااااااام شيدا جونم خوبی؟ اولش که يه عالمه خوشحالم که يه دوست جديد پيدا کردم با اجازه لينکتم می کنم

مريم پاييزی

با يه ابرو يعنی آدم ايييييييی همه تغيير ميکنه؟ پس منم برم متحول بشمامی بینم که همه تو ارائه ی پروژه ید طولا دارن بازم از آشناييت خوشحالم

مريم پاييزی

آخ ببخشيد درستش کردم . آخه ديشب ييهو نميدونم چه کار خيری کرده بودم که خدا با همديگه واسم شونصد تا دوست جون خوبفرستاد منم تو لينک کردن همه قاتی پاتی کردم راستی آهنگ وبلاگت چه جورياس که هر بلايی سرش مياريم قطع نميشه؟منم ميخوام

نيروانا

خانم ابروهات مبارک باشه ! منم چند روز پيشها يه کيف پيدا کرده بودم . حالا خدا کنه اگه ماهم يه چيزی گم کرديم به دستمون برسونن . راستی ميشه یه سوالی بپرسم ؟ تو پستهای قبلی ات گفته بودی که احساس ناراحتی و دلتنگی داری ؟ چرا ؟ مگه چی شده ؟ خدا نکرده اتفاق بدی رو پشت سر گذاشتي ؟

مريم پاييزی

مرسی شيدا جونم بابت ايميلت ولی من نميدونم از کدوم سايت ميتونم آهنگ آپلود کنم ميشه اونم بهم بدی؟يعنی اينجوری هر آهنگی بخوام ميتونم بذارم . آخخخخخخخ جوووونمرسیراستی اگه ميشه به اين آدرس که اينجا گذاشتم واسم ايميل بزن اون خيلی شلوغه توش گم ميشه

سيب مهربون

سلام شيدا جونم خوبی؟ چه خبر؟ يه دخترهاينجاست هی مياد پنیر منو میخوره... بعد یه پنیری که من دوست ندارم رو می خره.. منم نمی تونم ازش بخورم

سيب مهربون

وبلاگ قشنگی دارید.. موفق باشید اگه خواستی منو لینک کنی خبرم کن

سيب مهربون

من اصلا نمی خواستم اینو بگم خواستم بگم خانوم خوشگله با من دوست میشی؟