يک شيدا ،۱۰ امتحان!

سلام به همه دوستای خوبم

دلم واقعا برای نوشتن و شما تنگ شده بود43.gif  ،(هر چند که هر روز میام به همه سر میزنم و براتون کامنت میگذارم)...اما این امتحان ها خیلی پشت سر هم و سخته...مخصوصا که این ترم به خاطر  مشکلاتی که داشتم ،هم کلاسهارو یک خط در میون رفتم و هم در طول ترم امکان مطالعه نداشتم....فردا دو تا امتحان دارم..شنبه هم دوتا امتحان....و همینطور تا ۹ تیر هر روز امتحان دارم...البته سعی میکنم هر چقدر کوتاه هم که شده به همه سر بزنم اما اگر نتونستم به روز کنم و یا بیشتر بهتون سر بزنم باید ببخشید...

راستی متوجه زلزله شدید؟من اون موقع یادم نیست داشتم برای کدوم وبلاگ کامنت می ذاشتم 39.gif ...بعد دیدم مانیتور داره میلرزه...بعدشم لوستر اتاقم تکون می خورد(البته آروم)...منم به روی خودم نیاوردم نشستم سر فرصت کامنتم رو تموم کردم 271.gif  .. .بعدشم رفتم به مامانم که داشت دندونهاش رو مسواک می زد خبر دادم ۲ دقیقه پیش زلزله اومد....مامانم همینطور با تعجب منو نگاه می کرد  175.gif ....میگفت چرا نرفتی توی چهارچوب در یا یه جایی پناه بگیری....گفتم ای بابا اگه قرار باشه بمیرم هر جا برم پناه بگیرم بازم می میرم....حالا مامانم از اون روز ۱۰ بار بهم گفته اگه تو خونه تنها بودی زلزله اومد برو توی چهارچوب در وایسا.. 39.gif

پ . ن :بچه ها خواهش میکنم یکمی برام دعا کنید این ترم امتحانام رو خوب بگذرونم  164.gif

/ 57 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیب مهربون

سلام سلام قووربونت ... حالت خوبه شيدا جان الانه دارم ديوانه ميشم.. همه چيز قاطی پاتیه.. کلی کار ریخته سرم.. الان هم دو تا فایل دیگه بهم داد.. از بس با این موس بالا پایین رفتم دستم بیشتر درد ناک شده ممنون که به یادم بودی.. مچ بند دارم.. ولی پماد یادم رفت بزنم

سیب مهربون

راست میگه ها..شیشه وبلاگتو می شکنم

خانومی

سلام شيدا جون عزيزم اگه به جای ديدن تی وی مخصوصا بخش تبليغات بشينی درس بخونی از اين مشکلاتت کم می شه مادر

سیب مهربون

خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است

ماريا

سلام متاسفانه من نميتونم پست جديدتو ببينم

سيب مهربون

ناز نازی خوب من ممنون نمی دونی وقتی ميبينم اينقذه حواست به منه چقذه خوشحال ميشم الهی که امتحانتم خوب بدی

سيب مهربون

شيدا جان اصلا اين ايميل هاتو بی خيال شو نازنين کی گفته بايد توجه کنی... قووربونت برم ... ديشب همش تو فکر تو بودم... البته نه همش.. می دونی که دروغه... ولی تو راه قبل اينکه به خونه هانی جانم برسم داشتم به تو فکر يم کردم.. عزی جونم گفتيد: با کی چتيدی که اينهمه تو فکری

سيب مهربون

من برم ..بنهارم.. تو هم خوب امتحانيده شو

سيب مهربون

بوس بوس شيدا جان... نمی دونم چه خاکی بريزم تو سرم ميبينی بايد به چه چيزهايی توجه داشته باشم وقتی ماميش می خواد بياد؟ اصلا به اين نگاه نمی کنن.. فريزر من کوچيکه.. و من فلان چيز رو استفاده نمی کنم