روزهاي زندگي شـيـدا
دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦
حرف اول...

سلام

نمی دونم اصلا کسی اینجارو خواهد خوند یا نه...اما اگر هیچکس هم هیجوقت اینجا رو نبینه من دوست دارم دلیل ایجاد این وبلاگ رو بنویسم...

الان چند سال هست که من در جایی یک وبلاگ در زمینه .....دارم اما راستش رو بخواهید به دلیل جدی بودن ،تخصصی بودن،و حضور آدمهای آشنا نمی تونم حرف هایی که دوست دارم رو، اونجا بنویسم..این از دنیای مجازی ام....!

اما در دنیای حقیقی :سال آخر دانشگاه هستم و در زمینه شعر هم فعالیت نیمه جدی!دارم که البته هیچ ربطی به رشته تحصیلیم نداره... اصولا زیاد اهل درد دل نیستم و خوشم نمیاد همه در جریان اتفاقات زندگیم باشن...اما ادم خیلی اجتماعی  و مودبی  هستم!...

زندگی من یکمی پیچیده و عجیب و در بعضی مقاطع هم تلخه...البته از نظر دیگران من یک زندگی خوب با موقعیت اجتماعی قابل قبول و آینده ای روشن!در انتظارمه اما خوب مردم که از دل ادم خبر ندارند!حالا بعدا شاید بیشتر از جزئیات زندگیم نوشتم!نمیدونم...

من از اینکه دائم خودم را آدمی خوشحال و راضی نشان بدهم خسته شدم...خیلی وقته که در فکر ساختن جایی هستم که در اون بدون دغدغه گریه کنم..بخندم...خصوصی ترین حرفهایم را بنویسم...و در کل خودم باشم بدون نگرانی از هیچ چیز...

پس از امروز اینجا میشود خانه ام و اگر هم کسی قدم به اینجا گذاشت خواهش میکنم به همین توضیحات مختصر قناعت کند و بگذارد حداقل در این یک جا یه عنوان یک ناشناس آنطور که دوست دارم زندگی کنم...

خواهش زیادی که نیست؟!