روزهاي زندگي شـيـدا
چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦
يک شيدا ،۱۰ امتحان!

سلام به همه دوستای خوبم

دلم واقعا برای نوشتن و شما تنگ شده بود  ،(هر چند که هر روز میام به همه سر میزنم و براتون کامنت میگذارم)...اما این امتحان ها خیلی پشت سر هم و سخته...مخصوصا که این ترم به خاطر  مشکلاتی که داشتم ،هم کلاسهارو یک خط در میون رفتم و هم در طول ترم امکان مطالعه نداشتم....فردا دو تا امتحان دارم..شنبه هم دوتا امتحان....و همینطور تا ۹ تیر هر روز امتحان دارم...البته سعی میکنم هر چقدر کوتاه هم که شده به همه سر بزنم اما اگر نتونستم به روز کنم و یا بیشتر بهتون سر بزنم باید ببخشید...

راستی متوجه زلزله شدید؟من اون موقع یادم نیست داشتم برای کدوم وبلاگ کامنت می ذاشتم ...بعد دیدم مانیتور داره میلرزه...بعدشم لوستر اتاقم تکون می خورد(البته آروم)...منم به روی خودم نیاوردم نشستم سر فرصت کامنتم رو تموم کردم   .. .بعدشم رفتم به مامانم که داشت دندونهاش رو مسواک می زد خبر دادم ۲ دقیقه پیش زلزله اومد....مامانم همینطور با تعجب منو نگاه می کرد  ....میگفت چرا نرفتی توی چهارچوب در یا یه جایی پناه بگیری....گفتم ای بابا اگه قرار باشه بمیرم هر جا برم پناه بگیرم بازم می میرم....حالا مامانم از اون روز ۱۰ بار بهم گفته اگه تو خونه تنها بودی زلزله اومد برو توی چهارچوب در وایسا..

پ . ن :بچه ها خواهش میکنم یکمی برام دعا کنید این ترم امتحانام رو خوب بگذرونم